مسندبوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسندبوس . [ م َ ن َ ] (نف مرکب ) مسندبوسنده . بوسنده ٔ مسند. که مسند را میبوسد. کنایه از غلام و بنده و زیردست و مطیع : پس آنگه بوسه زد بر مسند شاه که مسندبوس بادت زهره و ماه . نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسندبوس . [ م َ ن َ ] (نف مرکب ) مسندبوسنده . بوسنده ٔ مسند. که مسند را میبوسد. کنایه از غلام و بنده و زیردست و مطیع : پس آنگه بوسه زد بر مسند شاه که مسندبوس بادت زهره و ماه . نظامی .