مسمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ سَ مَّ) [ ع. ] (ص.) چاق، فربه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ سَ مَّ) [ ع. ] (ص.) چاق، فربه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسمن . [ م ُ س َم ْ م ِ ] (ع ص ) فربه کننده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مقابل مهزل . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ چرب کننده طعام را به روغن . ◄ خنک کننده . ◄ روغن توشه دهنده . (از منتهی الارب ).
مسمن . [ م ُ س َم ْ م َ ] (ع ص ) فربه شده . (از منتهی الارب ). چاق شده . چاق . فربه . پروار. پرورده . پرواری . فربه کرده . (یادداشت مرحوم دهخدا). - مرغ مسمن ؛ مرغ پرواری و چاق . مرغ فربه و پرچربی . مرغ با روغن سرخ کرده : همی برگشت گرد قطب جدی چو گرد بابزن مرغ مسمن . منوچهری . شیرین و چرب شد سخن من که طبعرا پرورده ام به شکر و مرغ مسمنش . سوزنی . ببین هر شامگاهی نسر طائر بخوان همتم مرغ مسمن . خاقانی . نسرین را به خوشه ٔ پروین بپرورند تا من به خوان دو مرغ مسمن درآورم . خاقانی . ◄ طعام به روغن چرب کرده شده . (از منتهی الارب ). روغن دار. چرب . ◄ خنک شده . ◄ روغن توشه داده شده . (از منتهی الارب ).
مسمن . [ م ُ م َ ] (ع ص ) فربه از روی خلقت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث ).
مترادف و متضاد واژهدان
پروار، چاق، سمین، فربه چرب، پرچربی (متضاد: لاغر)