مسلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) روش، آیین. ج. مسالک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) روش، آیین. ج. مسالک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسلک . [ م َ ل َ ] (ع اِ) راه . ج، مسالک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). طریق . محل عبور. خط عبور. (ناظم الاطباء). خیاط. (منتهی الارب ). اسم ظرف است از سلوک که به معنی رفتن باشد. (غیاث ). ◄ روش . طریقت . طریقه . (یادداشت مرحوم دهخدا) : هر نبی و هر ولی را مسلکی است لیک تا حق می رود جمله یکی است . مولوی . ساخت طوماری به نام هر یکی نقش هر طومار دیگر مسلکی . مولوی . - بامسلک ؛ دارای راه و روش و خط مشی و طریقه ٔ مشخص . - بی مسلک ؛ فاقد سبک و روش و خط مشی . - درویش مسلک ؛ صوفی . دارای راه و روش درویشان . ◄ وضع و ترتیب و انتظام . (ناظم الاطباء).
مسلک . [ م ُ س َل ْ ل َ ] (ع ص ) نزار و لاغر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نحیف . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
آیین، طریقه، کیش، روش، مذهب، مرام، مشرب، نحله راه، طریق، نهج، مسیر
واژگان فارسی سره واژهدان
گونه، شیوه، روش، روال، راه، دین، آیین