مسلوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) سلب شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) سلب شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسلوب . [ م َ ] (ع ص ) ربوده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ربوده شده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث ). بربوده . سلب شده . (ناظم الاطباء). مقلوع . منترع . مأخوذ. منسلب . مختلس . - مسلوب الأهلیة ؛ که اهلیت برای او نشناسند. - مسلوب القرار ؛ بی آرام . - مسلوب المنفعة ؛ آنچه که از آن بهره ای عاید نشود، چنانکه زمین یا ملک مسلوب المنفعة. - مسلوب کردن ؛ ربودن . سلب کردن . - مسلوب کرده ؛ سلب کرده . ◄ ربوده عقل . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
سلبشده، کندهشده، گرفتهشده ربودهشده