مسعودی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسعودی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به مسعود که مراد سلطان مسعودبن محمودغزنوی است . این ترکیب و گاه به صورت جمع (یعنی مسعودیان ) در تاریخ بیهقی مکرر به کار رفته است . و مقصوداز آن اطرافیان و هواداران سلطان مسعود است در مقابل محمودی (محمودیان یا پدریان ) که طرفداران پدر وی بودند : این گرگ پیر گفت قومی ساخته اند از محمودی و مسعودی و به اغراض خویش مشغول، ایزد عز ذکره عاقبت به خیر بکناد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٣٠).
مسعودی . [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عربخانه بخش شوسف شهرستان بیرجند، واقع در ٤٢هزارگزی شمال باختری شوسف و ٥هزارگزی شمال شرقی هشتوکان . آب آن از قنات و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
مسعودی . [ م َ ] (اِخ ) شهرت علی بن حسین بن علی، مکنی به ابوالحسن . از اولاد عبداﷲبن مسعود، مورخ ورحاله ٔ قرن چهارم هجری و از اهالی بغداد بود که در مصر اقامت گزید و به سال ٣٤٦ هَ .ق . در آنجا درگذشت .وی در مصر و ممالک عرب سیاحت کرد و بعد به پارس رفته در اصطخر اقامت کرد. پس از چندی به هند و نیز به چین درآمد و از آنجا تا جزیره ٔ ماداگاسکار رفت بالاخره به آذربایجان، گرگان، شام و فلسطین سفر کرد. او راست : مروج الذهب . ذخائر العلوم و ماکان فی سالف الدهور . الاستذکار لما مر فی سالف الاعصار. التاریخ فی اخبارالامم من العرب و العجم . کتاب رسائل . اثبات الوحید در امامت . المقالات فی اصول الدیانات . خزائن الملک و سر العالمین . التنبیه و الاشراف . اخبار الزمان و من اباده الحدثان . حدائق الاذهان فی اخبار بیت النبی (ص ). الامانة فی اصول الدیانة. الاوسط. البیان فی أسماء الائمة علیهم السلام - أخبار الخوارج . (از الاعلام زرکلی ج ٥ ص ٨٧ و تاریخ ایران باستان ص ١٠٣ و کشف الظنون ).