مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۹۱ - ای جوانی تو را کجا جویم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای جوانی تو را کجا جویم با که گویم غم تو گر گویم یاسمین تو تا سمن گشته ست سمن و یاسمین نمیبویم نزد خوبان سیاه روی شوم تا ز پیری سپید شد مویم موی و رویم سپید گشت و سیاه روی شد موی و موی شد رویم نشود پاک رنگ هر دو همی گر چه هر دو به خون همی شویم گر مرا شهریار شهر گشای بند کرده ست بنده اویم مجلس او چرا نمیسپرم گر ز باغ هنر همی رویم گاه تازه چو لاله بر چمنم گاه یازان چو سرو بر جویم یاربم عفو او تو روزی کن کز جهان عفو او همی جویم