مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۸۲ - پیری
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گر کنم جامهها ز پیری چاک زآن ندارد به جبه پیری باک گر نشاطی که در تن آمده بود به جوانی نشد به پیری پاک مژده مرگ پیری آرد و بس گر کند در جهان پیری خاک
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گر کنم جامهها ز پیری چاک زآن ندارد به جبه پیری باک گر نشاطی که در تن آمده بود به جوانی نشد به پیری پاک مژده مرگ پیری آرد و بس گر کند در جهان پیری خاک