مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۷۶ - تلون چرخ
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چرخ هر لحظهای دگر گردد زان به ما بر دگر شود رایش زان فرا پیش بایدم که چو ماه کاهش خلق هست ز افزایش از تنم زان بجست بیمعنی که ازینسان خراب شد جایش جانم از تن همی بخواست گریخت غم یکی بند گشت بر پایش میشادی ز غم که مشفق دار وقت سختی نمود بخشایش