مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۳۳ - سمنزار
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چون به بنفشه ستان کز شب دیجور زاد تازه سمنها شکفت ار نفس بامداد گویی هر زر و سیم که داشت در مغز دل خاک به رخ برفشاند سنگ به دل در نهاد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چون به بنفشه ستان کز شب دیجور زاد تازه سمنها شکفت ار نفس بامداد گویی هر زر و سیم که داشت در مغز دل خاک به رخ برفشاند سنگ به دل در نهاد