مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۲۴ - ستایش
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای بزرگی که باغ رادی را شاخ بأس تو فتح بار آورد تیغ تیز تو در مصاف عدو شرک را تا به حشر کار آورد حیدری صولتی و خنجر تو عادت و رسم ذوالفقار آورد کف بارنده مبارک تو جود را موسم بهار آورد بنده مسعود سلمان را نزد تو بخت پایدار آورد چون نبودش ز نام خود نیمی نیمی از نام خود نثار آورد