مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۱۷ - حسب الحال
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مرا بس ز دیوان مرا ز خدمت خوشا روز بیکاری و وقت عطلت بر این تیغ کوه گل انبار گویی چو فغفور بر تختم و فور برکت چو دولت مهیا بود مر کسی را اگر او نجوید بجویدش دولت امامی که بر روزگارست ما را اگر او ندارد بدادمش مهلت اگر دولت آید و گر نکبت آید به نزدیک من هر دو را هست آلت