مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۱۰۱ - ای بخت بد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای بخت بد که هیچ نبودم من از تو شاد هر لحظهای ز زخم تو درد دگر کشم بس آب گرم و باد خنک هر شبی که من از دیدگان ببارم و از سینه برکشم یا پاره کن به قهر گریبان عمر من یا دامنی بده که بدان پای درکشم