مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مثنویات | شماره ۲۲ - صفت ماهوک رقاص
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ماهوک در میان چو در گردد مجلس از خرمی دگر گردد طقطق پای او چو برخیزد شادی و لهو در هم آمیزد بس نشاطی و مجلسی طیبی است عیش را و نشاط را سببی است مادر قحبه را نکو خلف است روسپی زاده را نکو علف است نرخری گر به پشت ماده خری بر جهد و افتدش بر او نظری باز ماند دو دست او از کار آب گیرد دهانش در شلوار بوالفضایل بر او نهد دیده راست چون مردمان نادیده