مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | قطعات (گزیده ناقص) | شماره ۱۵ - نه مسلمانی و نه برهمنی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای خروس ایچ ندانم چه کنی نه نکو فعلی و نه پاک تنی سخت شوریده طریقی است ترا نه مسلمانی و نه برهمنی طیلسان داری و در بانگ نماز به همه وقتی پیوسته کنی مادر و دختر و خواهر که تراست زن شماری به همه چنگ زنی طیلسان دار مؤذن نکند مادر و خواهر و دختر به زنی دین زردشتی داری تو مگر؟ گشتی از دین رسول مدنی؟ با چنین مذهب و آیین که تراست ازدر کشتنی و بابزنی!