فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۹۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمع بر رویم زرد گل بسی کاشت چو شمع او خفت و مراز دور بگذاشت چو شمع تا روز به یک سوختنم داشت چو شمع

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۹۷ | فرهنگ لغت