فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۶۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

یک چشم تو گر تباه گشت‌ای دلبر دلتنگ مشو انده بیهوده مخور بسیار دو نرگس است‌ای جان پدر بشکفته یکی از دو و نشکفته دگر

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۶۳ | فرهنگ لغت