فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۵۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

با من فلک از خشم همی دندان زد هر زخم که زد چو پتک بر سندان زد تیری ز قضا راست مرا بر جان زد دشوار آمد مرا که سخت آسان زد

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۵۰ | فرهنگ لغت