فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۴۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

در عشق تو جانم انده ناب خورد وز دیده من فراق تو خواب خورد چون ز آتش هجر تو دلم تاب خورد غمهات چنان خورد که یک آب خورد

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۴۵ | فرهنگ لغت