فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۴۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

چرخ فلک از قضا یکی پیکان زد زانو به زمین زد و مرا بر جان زد گفتم چه زنی بیوفتادم کان زد والله که چنین زخم دگر نتوان زد

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۴۱ | فرهنگ لغت