مسری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسری . [ م َ را ] (ع مص ) به شب رفتن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سرایة. سریان . و رجوع به سرایة و سریان شود. ◄ (اِ) راه . ج، مَساری . (یادداشت مرحوم دهخدا).
مسری . [ م ُ ] (ع ص ) سرایت کننده . (ناظم الاطباء). که سرایت کند. که تعدی کند. واگیردار. بودار.مُعدی . (مسری ظاهراً غلط است و ساری و ساریه صحیح است ). (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به اسراء شود. - مسری بودن ؛ واگیر داشتن . بو داشتن . معدی بودن . و رجوع به مسری شود.