مستکبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- آنکه از راه استثمار دیگران نیرومند و توانگر شدهاست.<BR>۲- استثمارگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- آنکه از راه استثمار دیگران نیرومند و توانگر شدهاست. ۲- استثمارگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستکبر. [ م ُ ت َ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استکبار. بزرگ و عظیم یابنده چیزی را. (ازاقرب الموارد). ج، مستکبرون و مستکبرین . رجوع به استکبار شود. ◄ دارای کبریاء. (از اقرب الموارد). گردنکش و متکبر و مغرور. (غیاث ) : ز مستکبران دلاور مترس از آن کو نترسد ز داور بترس . سعدی (بوستان ).
مترادف و متضاد واژهدان
استثمارگر، امپریالیست، سرمایهدار، طاغوتی گردنکش متکبر، مغرور (متضاد: مستضعف) زورگو، قدرتطلب جهانخوار
واژگان فارسی سره واژهدان
گردنکش، خودخواه