مستوقد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستوقد. [ م ُ ت َ ق ِ ] (ع ص ) آتش افروزنده . (از منتهی الارب ). کسی که آتش می افروزد. افروزنده . ◄ آتش که شعله ور شده باشد. (از اقرب الموارد). شعله ور. افروخته . رجوع به استیقاد شود.
مستوقد. [ م ُ ت َ ق َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استیقاد. رجوع به استیقاد شود. ◄ (اِ) جا و موضع آتش . (از اقرب الموارد).