مستوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستوری . [ م َ ] (حامص ) مستور بودن . پوشیده بودن . پنهان بودن . مخفی بودن .درپردگی . پوشیدگی . شرم . (ناظم الاطباء) : هر که با مستان نشیند ترک مستوری کند آبروی نیکنامان در خرابات آب جوست . سعدی . سعدیا مستی و مستوری بهم نایند راست شاهدان بازی فراخ و صوفیان تنگخوی . سعدی . میسرت نشود عاشقی و مستوری که عاقبت نکند رنگ روی غمازی . سعدی . کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت به که نفروشند مستوری به مستان شما. حافظ. حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت است کس ندانست که آخر به چه حالت برود. حافظ. دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد شد بر محتسب و کار به دستوری کرد. حافظ. پریرو تاب مستوری ندارد درش بندی ز روزن سر درآرد. جامی . مستوری حسن از نظر بوالهوس ماست این آینه رو پرده نشین از هوس ماست . صائب . - امثال : مستوری بی بی (یا مریم ) از بی چادریست . (امثال و حکم دهخدا). ◄ پارسائی . (آنندراج ).
مستوری . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) آتش از آتش زنه بیرون آوردن خواهنده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به استیراء شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پوشیدگی پردهنشینی پاکدامنی، عفت، پارسایی