مستو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستو. [ م َ ] (ص، اِ) جانور خزنده . (برهان ) (آنندراج ). ◄ مردم مقر و معترف . (برهان ). تصحیف خستو باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
مستو. [ م َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس . واقع در ١٢٠هزارگزی جنوب میناب و سر راه مالرو جاسک به میناب . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
مستو. [ م ُ ت َ وِن ْ ] (ع ص ) مستوی . رجوع به مستوی شود.