مستهجن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ جَ) [ ع. ] (ص.) زشت و قبیح.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ جَ) [ ع. ] (ص.) زشت و قبیح.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستهجن . [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) قبیح و زشت شمرنده . (از اقرب الموارد). و رجوع به استهجان شود.
مستهجن . [ م ُ ت َ ج َ ] (ع ص ) مکروه و زشت و عیب گرفته شده . (غیاث ) (آنندراج ). مُستقبح . (از اقرب الموارد). و رجوع به استهجان شود. ◄ زشت . ناپسندیده : کار ناکرده را مزد خواستن مستقبح و مستهجن یافت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٠٢). ◄ رکیک . زننده : این لفظ اگر چه مستهجن است بازگفتن بر زبان راند... (مرزبان نامه ص ١٠). ◄ مرد که نیمی عرب و نیمی عجم یعنی دورگه باشد و به زعم عرب چنین کس غیرفصیح است . (سبک شناسی ج ٢ ص ٣١).
واژگان فارسی سره واژهدان
ناپسند، نابهنجار، زشت، بد