مستنقا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستنقا. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) مستنقی . پاکیزه . پاک : ز آنکه حلوا گرمی و صفرا کند سیلیش از خبث مستنقاکند. مولوی (مثنوی ). رجوع به مستنقی شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستنقا. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) مستنقی . پاکیزه . پاک : ز آنکه حلوا گرمی و صفرا کند سیلیش از خبث مستنقاکند. مولوی (مثنوی ). رجوع به مستنقی شود.