مستنجم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستنجم . [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) طلب روشنائی کننده . (غیاث ) (آنندراج ). و رجوع به استنجام شود. ◄ روشن . (غیاث ) (آنندراج ). تابیده و افروخته : دود پیوسته هم از هیزم بود کی ز آتشهای مستنجم بود. مولوی (مثنوی ).