مستنبط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِفا.) استنباط کننده، درک کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِفا.) استنباط کننده، درک کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستنبط. [ م ُ تَم ْ ب ِ ] (ع ص ) بیرون آورنده ٔ آب و علم و مانند آن . (از منتهی الارب ). ◄ آشکارکننده واختراع کننده چیزی را که پنهان و مخفی بوده است . ◄ استخراج کننده و درآورنده ٔ خیر و نیکی از کسی . ◄ استخراج کننده ٔ فقه بوسیله ٔ فهم و اجتهاد خویش . (از اقرب الموارد). آنکه حکمی را به فهم و اجتهاد خود استخراج می کند. (ناظم الاطباء). حکم شرعی فرعی را از ادله ٔ تفصیلیه به اجتهاد خود استخراج کننده . دریابنده . درک کننده . و رجوع به استنباط شود.
مستنبط. [ م ُ تَم ْ ب َ ] (ع ص، اِ) بیرون آورده شده . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ استنباطشده . درک شده . دریافته . رجوع به استنباط شود. ◄ جای بیرون آوردن چیزی . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ در اصطلاح شعرا، نام صنعتی است، و آن چنان بوضع رسیده که بیتی نویسد راست بعده زیر هر لفظی بیتی نویسد. مثاله : بزرگا به عالم ندیدم کسی بجز تو شجاع وسخی و جواد «زمانه همی گویمت ». از این بیت چند ابیات برآید: بزرگا به عالم ندیدم زمانه بجز تو شجاع و سخی زمانه بزرگا زمانه همی گویمت بجز تو زمانه همی گویمت . (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ٢ ص ١٤١٤).