مستطرف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستطرف . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استطراف . آنکه نو می شمارد چیزی را. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ آنکه از نو پیدا می کند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به استطراف شود.
مستطرف . [ م ُ ت َ رَ ](ع ص، اِ) نعت مفعولی از استطراف . آنکه خانه زاد و از نتایج صاحب خود نباشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ هر گیاه که هنوز در غلاف خود باشد. ◄ مال نو. ◄ مستطرف الایام ؛ اول زمانه : فعلته فی مستطرف الایام . (منتهی الارب ). ◄ طرفه و نوشمرده . ◄ نویافته و پیداکرده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ خوش و شگفت دیده . (منتهی الارب ). رجوع به استطراف شود.