مستطار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستطار. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استطارة. پرانیده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ ترسیده . ترسانیده . ◄ بسرعت رانده شده چنانکه اسب . (منتهی الارب ). ◄ فرس مستطار؛ اسب تیزرو. اسب تیز رانده شده . ◄ پراکنده و متفرق . ◄ بردمیده (روشنی صبح ). (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ منتشرشده (فجر). (منتهی الارب ). ◄ برونق افزوده (بازار). ◄ دیوار شکافته و ترک برداشته . ◄ شمشیر بسرعت برکشیده از نیام . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استطارة شود.