مستطاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستطاب . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت مفعولی ازاستطابة. خوش آمده و پاک آمده و لذیذ. (غیاث ) (آنندراج ). خوش و نیکو و پسندیده و شایسته و خوش آیند. (ناظم الاطباء). پاکیزه . رجوع به استطابة شود : خیک اشکم گو بدر از موج آب گر بمیرم هست مرگم مستطاب . مولوی (مثنوی ). گرقضا افکند ما را در عذاب کی رود آن طبع و خوی مستطاب . مولوی (مثنوی ). - جناب مستطاب ... ؛ از القاب و عناوین بزرگان که در مخاطبه یا مکاتبه به کار بردندی . ◄ خوشبوی . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ مهربان . (ناظم الاطباء).