مستصفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستصفی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استصفاء. آنکه خالص چیزی را گیرد. برگزیننده . (آنندراج ). انتخاب کننده و برگزیننده و آنکه بر می گیرد بهترین جزء از چیزی را. (ناظم الاطباء). صفوه و خالص گیرنده و انتخاب کننده . (اقرب الموارد). ◄ گیرنده ٔ کل مال کسی . (آنندراج ) (اقرب الموارد). آنکه می گیرد و برمیدارد همه را.(ناظم الاطباء). رجوع به استصفاء شود. ◄ صفی و دوست خالص برشمرنده کسی را. (اقرب الموارد).
مستصفی .[ م ُ ت َ فا ] (ع ص ) نعت مفعولی از استصفاء. صاف کرده شده . (ناظم الاطباء). خالص کرده شده . ◄ پاک شده از وجود و تصرف دشمن . بی منازع . مسخر. رجوع به استصفاء شود : تا نواحی لمغان که معمورترین ممالک او بود مستخلص کرد و مستصفی شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٠). ملک موروث از کدورت و مزاحمت اضداد مستصفی شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٦٢). خوارزم مأمون را مستخلص و مستصفی شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٦٢).