مستصعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستصعب . [ م ُ ت َ ع َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استصعاب . کاری که سخت و دشوار بنظر آمده باشد. (اقرب الموارد). دشوار. سخت . رجوع به استصعاب شود.
مستصعب . [ م ُ ت َ ع ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استصعاب . سخت شمارنده و سخت یابنده کاری را. (اقرب الموارد). ◄ کاری که سخت و دشوار شده باشد، فعل آن بصورت لازم و متعدی به کار می رود. (اقرب الموارد). دشوار. (آنندراج ). سخت . رجوع به استصعاب شود.