مستسلم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستسلم . [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استسلام . رجوع به استسلام شود. ◄ گردن نهنده کسی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). فرمانبردار. (ناظم الاطباء). ج، مستسلمون . منقادان . گردن نهندگان : بل هم الیوم مستسلمون . (قرآن ٢٦/٣٧). ◄ فروتن و متواضع. (ناظم الاطباء).
مستسلم . [ م ُ ت َ ل ِ ] (اِخ ) ابوسعید واسطی ثقفی . از معاریف زهاد است . و رجوع به ابوسعید واسطی شود.