مسترق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسترق . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استراق .سرقت کننده . (اقرب الموارد). ◄ آنکه مخفیانه گوش میدهد و استراق سمع می کند. (اقرب الموارد). پنهانی گوش دارنده سخن کسی را. (منتهی الارب ). ◄ منشی و کاتبی که برخی از محاسبات را مخفی بدارد و آشکار نکند. (اقرب الموارد). ◄ ناقص ضعیف خلقت . ◄ رجل مسترق العنق ؛ کوتاه گردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استراق شود.
مسترق . [ م ُ ت َ رَق ق ] (ع ص ) نعت مفعولی از استرقاق . به بندگی گرفته شده و اسیر کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). برده ای که او را به بردگی گرفته باشند. (اقرب الموارد). مملوک . رجوع به استرقاق شود : بنده ٔ شهوت بتر نزدیک حق از غلام و بندگان مسترق . مولوی (مثنوی ).
مسترق . [ م ُ ت َ رِق ق ] (ع ص ) نعت فاعلی از استرقاق . به بردگی گیرنده برده را. (اقرب الموارد). رجوع به استرقاق شود.