مسترخص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسترخص .[ م ُ ت َ خ َ ] (ع ص ) ارزان : اگر سلطان در بازار عرض بیافتی به پنجاه هزار دینار مسترخص دیدی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤١٣). و رجوع به استرخاص شود.
مسترخص . [ م ُ ت َ خ ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استرخاص . ارزان خواهنده . ◄ ارزان شمرنده . (منتهی الارب ).