مستدمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستدمی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) مستدم . نعت فاعلی از استدماء. آنکه به مدارا و نرمی حق خود را از غریم بستد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ خون آرنده از بینی خود و سر پست کننده در آن حالت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استدماء شود.