مستدق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستدق . [ م ُ ت َ دِق ق ] (ع ص ) نعت فاعلی ازاستدقاق . باریک شونده . (آنندراج ) (اقرب الموارد). باریک و نازک و دقیق . ◄ اندک . ◄ کوچک و خرد. (ناظم الاطباء). رجوع به استدقاق شود.
مستدق . [ م ُ ت َ دَق ق ] (ع اِ) اسم مکان از استدقاق . جزء باریک و یا جای باریک . (ناظم الاطباء). ◄ مستدق الساعد؛ مقدم بازو متصل به بند دست . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استدقاق شود.