مستخف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستخف . [ م ُ ت َ خ ِف ف ] (ع ص ) سبک شمرنده . (آنندراج ) (اقرب الموارد). استخفاف کننده . خواردارنده . (آنندراج ) (اقرب الموارد) : این امیر مستخف است و حق خدمت نمی شناسد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٥٤ و چ فیاض ص ٨٦٦). و رجوع به استخفاف شود.
مستخف . [ م ُ ت َ خ َف ف ] (ع ص ) سبک داشته . سبک شمرده شده . ◄ بی ارزش . پست : که مرا این علم آمد زان طرف نی ز شاگردی سحر مستخف . مولوی (مثنوی ). فوقی آنجاست از روی شرف جای دور از صدر باشد مستخف . مولوی (مثنوی ). و رجوع به استخفاف شود.
مستخف . [ م ُ ت َ فِن ْ ] (ع ص ) مستخفی . نعت فاعلی از مصدر استخفاء. رجوع به مستخفی و استخفاء شود. ◄ مستتر. پنهان . پوشیده : سواء منکم من أسرالقول و من جهر به و من هو مستخف باللیل و سارب بالنهار. (قرآن ١١/١٣).