مستحلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستحلی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استحلاء. شیرین یابنده . رجوع به استحلاء شود.
مستحلی . [ م ُ ت َ ح ِل ْ لی ] (حامص ) حاصل مصدر از مستحل . حالت و چگونگی مستحل : چونکه ندارد همیت بازکنون حلیت پیری ز جهل و مستحلی . ناصرخسرو (چ دانشگاه ص ٢٨٧). رجوع به مستحل شود.