مستحضر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستحضر. [ م ُ ت َ ض ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استحضار. دواننده . (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ بخود بازآینده . (آنندراج ). رجوع به استحضار شود.
مستحضر. [ م ُ ت َ ض َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استحضار. حاضر کرده شده . (اقرب الموارد). حاضر. آماده یافته شده . حاصل شده . (ناظم الاطباء). رجوع به استحضار شود. ◄ آگاه . واقف . مطلع. با خبر. خبردار. (یادداشت مرحوم دهخدا). - مستحضر بودن ؛ آگاه بودن . اطلاع داشتن . - مستحضر داشتن ؛ به اطلاع رساندن . - مستحضر شدن ؛ آگاه شدن . - مستحضر کردن ؛ آگاهانیدن . - مستحضر نمودن ؛ به آگاهی رساندن .