مسامحه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسامحة. [ م ُ م َ ح َ ] (ع مص ) آسانی کردن با کسی . (منتهی الارب ). کار سهل فراگرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). کار با کسی سهل گرفتن . (دهار). مساهله کردن و آسان گرفتن کاری بر کسی . (اقرب الموارد). به نرمی رفتار کردن . موافقت کردن با کسی بر خواسته ٔ او. (اقرب الموارد از لسان ). ◄ صفح و گذشت کردن از گناه کسی . (اقرب الموارد). و رجوع به مسامحه و مسامحت شود. ◄ ترک واجبات است از طریق خودخواهی . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ترک بعضی از چیزها است به طریق اختیار که ترک آن بر او واجب نباشد. (نفائس الفنون - حکمت مدنی ). ترک آنچه واجب است، به جهت تنزه . (از تعریفات جرجانی ).
مسامحه . [ م ُ م َ ح َ ] (ع اِمص ) مسامحة. مسامحت . سهل انگاری و آسان شمردگی و تهاون و تغافل . (ناظم الاطباء). آسان فراگرفتن . با کسی آسان و سهل فرا گرفتن . آسان گزاری . آسانی . مساهله . مساهلت . اغماض . به نرمی رفتار کردن . مدارا کردن . ◄ نرمی و مدارا. ◄ تنبلی و کاهلی . (ناظم الاطباء). به تأخیر انداختن کاری را. ◄ کوتاهی و اهمال . و رجوع به مسامحة و مسامحت شود. ◄ در اصطلاح اخلاقی، ترک کردن بعضی از چیزها است که واجب نبود. (از اخلاق ناصری ص ٧٩).