مسامحه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسامحه کردن . [ م ُ م َ ح َ / م ِ ح ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سهل انگاری کردن . تساهل نمودن . مدارا کردن . اغماض کردن . و رجوع به مسامحه شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اهمال کردن، اهمال ورزیدن، کوتاهی کردن، سستی کردن، قصور ورزیدن، کاهلی کردن آسان گرفتن، سهل انگاشتن طفره رفتن بهتاخیر انداختن