فرهنگ لغت

مسامحه داشتن

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

اهمال کردن، اهمال ورزیدن، کوتاهی کردن، سستی کردن، قصور ورزیدن، کاهلی کردن آسان‌گرفتن، سهل انگاشتن طفره رفتن به‌تاخیر انداختن

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی مسامحه داشتن | فرهنگ لغت