مسالمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسالمة. [ م ُ ل َ م َ ] (ع مص ) مسالمت . مسالمه . سلام . صلح کردن با یکدیگر و آشتی کردن با کسی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). با کسی صلح کردن . (المصادر زوزنی ). آشتی کردن با کسی . (تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به مسالمت و سلام و مسالمه شود.
مسالمه . [ م ُ ل َ م َ ] (ع مص ) مسالمة. مسالمت . سلام به یکدیگر. (ناظم الاطباء). - مسالمه کردن ؛ سلام کردن به دیگری .(ناظم الاطباء).