مسالمت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ لِ مَ) [ ع. مسالمة ] (مص ل.) آشتی کردن، از روی صلح و آشتی رفتار کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ لِ مَ) [ ع. مسالمه ] (مص ل.) آشتی کردن، از روی صلح و آشتی رفتار کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسالمت . [ م ُ ل َ م َ] (ع مص، اِمص ) مسالمة. مسالمه . با هم صلح کردن و آشتی کردن . (غیاث ). مصالحت . سازگاری . سازواری . رجوع به مسالمة و مسالمه شود. - به مسالمت ؛ به سلم . به آشتی . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ در اصطلاح تصوف، عبارت است از آنکه نفس در وقت تنازع آرای مختلفه و احوال متباینه مجاهلت نمایداز سر قدرت بی تطرق اضطراب . (از نفایس الفنون - حکمت مدنی ).
واژگان فارسی سره واژهدان
خوش رفتاری، آشتی کردن