مساق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (مص م.) راندن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (مص م.) راندن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مساق . [ م َ ] (ع مص ) مصدر میمی است از سَوق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). راندن . (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به سوق شود : اِلی ربک یومئذ المساق . (قرآن ٣٠/٧٥). در جمله مراد از مساق این سخن آن بود که چنین پادشاه بدین کتاب رغبت نمود. (کلیله و دمنه ). ◄ (اِ) جای راندن . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ راه . طریق . روش : در این موضع اثبات این ابیات اگر چه نه از طرز و مساق این سیاقت است . (جهانگشای جوینی ). ◄ ضمن . طی . خلال . تضاعیف : قال الحافظ عبدالغافر... الفارسی فی مساق تاریخ نیسابور أبوزکریا یحیی ... رجل فاضل ... (ابن خلکان ).