مساعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مساعی . [ م َ ] (ع اِ) مَساع . ج ِ مَسعاة. (اقرب الموارد). رجوع به مسعاة شود. ◄ ج ِ مَسعی . (اقرب الموارد). رجوع به مسعی شود. ◄ سعی و جهد و کوشش و سعی ها و کوشش سزاوار ستایش و کردارهای نیکو. (ناظم الاطباء) : آن چنان آثار مرضیه و مساعی حمیده که در تقدیم ابواب عدل و سیاست سلطان ماضی ... ابوالقاسم محمود است . (کلیله و دمنه ). از مساعی حمید و مآثر مرضی و مشکور... (سندبادنامه ص ٧). آن چندان مساعی حمید و مآثر مرضی که ... (سندبادنامه ص ١٨). او چند سال در ایالت آن بقعه آثار حمیده و مساعی پسندیده تقدیم داشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٤٠). - مساعی جمیله ؛ کوششهای نیکو. (ناظم الاطباء).