مزیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزیت . [ م َ ] (ع ص ) روغن دار؛ طعام مزیت ؛ طعام روغن دار. (منتهی الارب ). آنچه در آن روغن زیتون داخل کند. (از اقرب الموارد). روغن زیتون دار. طعام روغن زیتون دار. (ناظم الاطباء). و رجوع به مزیوت شود.
مزیت . [ م ُ زَی ْ ی َ ] (ع ص ) روغن زیت مالیده شده . (از اقرب الموارد) (غیاث ).
مزیت . [ م َ زی ی َ ] (ع اِمص، اِ) مزیة. فضیلت و فزونی و برتری . ج، مزایا. (ناظم الاطباء). افزونی و زیادت و فضیلت . (غیاث ). فضیلت . زیادتی . استعلاء. فضل . امتیاز. طائل . افزونی . تفوق . ج، مزایا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مصدر میمی، ج، مزایا. پیشی . برتری . رجحان . (یادداشت ایضاً) : و آدمیان را به فضل و منت خویش به مزیت عقل و رجحان خرد از دیگر جانوران ممیز گردانید. (کلیله و دمنه ). قول او بر فعل او رجحان و گفتار بر کردار مزیت دارد. (کلیله و دمنه ). و مزیت و رجحان این پادشاه دیندار...بر پادشاهان عصر... از آن ظاهرتر است که بندگان را در آن به اطنابی و اسهابی حاجت افتد. (کلیله و دمنه ). و چنانکه خاتم انبیا... به فضیلت مزیت و به رتبت تقدم داشت .» (سندبادنامه ص ١٣). رجاحت و مزیت اولوالامر بر اصناف مردمان بدانست که ... (سندبادنامه ص ٧). تا مترشح مزیت احماد و متوشح مزید اعتماد شود. (سندبادنامه ص ٨). در این یک بیت مزیت مراتب و خصایص اوصاف و مناصب حکم او ایراد کرده است . (تاریخ یمینی ص ٢٨٤). وزیران در نهانش گفتند که رای ملک را چه مزیت دیدی بر رای چندین حکیم . (گلستان ). ◄ استحقاق . ◄ فرق . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مزیة شود.