مزکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ زَ ک کا) [ ع. ] (اِمف.) پاکیزه شده، پاک شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ زَ کّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- پاک کننده، پاکیزه کننده. ۲- معرف، شناساننده. ۳- آنکه شاهدان عادل را تزکیه و آنها را به پاکی و پارسایی توصیف کند.
(مُ زَ ک کا) [ ع. ] (اِمف.) پاکیزه شده، پاک شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزکی . [ م ُ زَک ْ کی ] (ع ص ) پاک و پاکیزه کننده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ زکات دهنده از مال . ◄ ستاینده خود را. ◄ زکات از کسی گیرنده . (از منتهی الارب ). ◄ آنکه عدول را تزکیه کند. (دهار). کسی را گویند که به تزکیه ٔ شهود می پردازد و از حال آنان بحث میکند و قاضی را از درجه ٔ اعتبار آنان مطلع می سازد. (سمعانی ). آنکه شهود را تزکیه کند. (مهذب الاسماء). آنکه شاهدان عادل را تزکیه و آنها را به پاکی و پارسائی توصیف کند. (السامی ). ج، مزکیان : اینهاکه دست خویش چو نشبیل کرده اند اندر میان خلق مزکی و داورند. کسائی (از مجمعالفصحا ج ١ ص ٤٨٣). مردی سی چهل اندرآمدند مزکی و معدل از هر دستی . (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ١٧٦). گفت [ مسعود ] به طارم باید نشست که حسنک را آنجا خواهند آورد با قضات و مزکیان . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٧٠). قضات بلخ واشراف و علما و فقها و معدلان و مزکیان ... همه آنجا[به طارم ] حاضربودند و بنشستند. (تاریخ بیهقی ص ١٨٠). تنی چند از بزرگان عدول مزکی که ملازم مجلس او بودند. زمین خدمت ببوسیدند. (گلستان سعدی ). ◄ معرف . شناساننده : روغن مصری و مشک تبتی را در دو وقت هم معرف سیر باشد هم مزکی گندناست . خاقانی (چ عبدالرسولی ص ٨٨).
مزکی . [ م ُ زَک ْ کا ] (ع ص ) زکوة (زکات ) داده شده از مال . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (غیاث ) : که مال مزکی دارند و جامه ٔ پاک . (گلستان ). ◄ پاکیزه شده و پاک کرده شده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث ). مطهر. پاک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : بر آستان کعبه مصفا کنم ضمیر زو نعت مصطفای مزکی برآورم . خاقانی (چ هند ص ١٨). تو بی زیور محلائی و بی رخت مزکائی وبی زینت مزین . سعدی (کلیات ص ٥٤٠). ◄ ستوده شده بوسیله ٔ خود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ زکات از کسی گرفته . (از منتهی الارب ).
مزکی . [ م ُ زَک ْ کا ] (اِخ ) یکی از اسماء حضرت محمد (ص ) است . (حبیب السیر چ طهران ص ١٠١).
مترادف و متضاد واژهدان
تزکیهشده پاککننده پاک، پاکیزه معرف، شناساننده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی